تبليغاتX
عاشقانه
عاشقانه

به یاد او...

نوشته شده در 90/11/11ساعت 18:27 توسط دخترک| |

احساس میکنم وجودم واسه هیچ کس اهمیتی نداره...

واسه همین این پست آخرمه...

خداحافظ، همین حالا که من تنهام...


:ادامه مطلب:
نوشته شده در 91/02/18ساعت 23:41 توسط دخترک| |


:ادامه مطلب:
نوشته شده در 91/02/13ساعت 21:44 توسط دخترک| |

خدایا!
به من زیستنی عطا کن که در لحظه مرگ بر بی ثمری لحظه ای که برای زیستن گذشته است حسرت نخورم و مردنی عطا کن که بر بیهودگیش سوگوار نباشم برای اینکه هرکس آنچنان می میرد که زندگی کرده است.

نوشته شده در 91/02/13ساعت 21:31 توسط دخترک| |

افسوس که تا دیروز قسمتی از آخرت را می فروختیم تا دنیا رو بدست بیاریم ، وصد افسوس که امروز، از دنیامون هزینه می کنیم تا باقی مانده ی آخرتمون رو هم خراب کنیم ...

ای که بیدار ، لیک در خوابی

چه بگویم ، تو خوب میدانی ...

" عمر برف است و آفتاب تموز

اندکی ماند و خواجه غره هنوز "

نوشته شده در 91/02/13ساعت 21:27 توسط دخترک| |

از دیروز تا حالا فهمیدم به احتمال زیاد سرطان دارم.. خداکنه اشتباه باشه... برام دعا میکنید؟

نوشته شده در 91/02/13ساعت 21:23 توسط دخترک| |


در شهر من "بکــ ـــارت"...!!

همان کاغذ نُقره اے رنگ داخل پاکت سیـ ـــگار است...!!

پــ ــاره که شود...!!

هرکسے هوس میکند به تو دسـ ــت دِرازی کند...!!

باید برای سوختن و تَمام شدن آماده باشے...!!

و به زودی دور مے اندازنت...!!

حتی...!!

همان کسے که بَسته را خودش بــ ــاز کرده...!
نوشته شده در 91/02/12ساعت 23:29 توسط دخترک| |

 
از وقتــ ـیـــ   کـــ ـه  رفــتــ ـیــ   چیــــزیـــ ـ  تغــ ـییـــ ــر نکـــ ـرده استـــ....

منــــ ــ هـــستــ ـمــ...

نفـــســـ  هســ ـتـــ....

زنــدگیــــ ـ  هســـ ـتـــ.....

چه فـــرقـــیـــ میــ ــکند.....

کمیــــ ـ بیـــحوصـــ ـله تـــ ـر....

کمیــــ ـ سخـــتتـــ ـر....

کمیــــ ـ تلـــ ــخــ تر.....

نوشته شده در 91/02/12ساعت 22:53 توسط دخترک| |

از ایـــ ــنـــ میتــــ ــرسمـــ....

که در اینــــ ــده....

منـــ ـــ  و تـــ و .....

در اغـــ ـــوشـــ ــ غریــــ ـــبـــ ــه ای.....

بــــ ـــیــتابــــــ ـــــٍ هــــ ــمـــ بـــ ــاشـــ ــیـــ ـــمـــ...

نوشته شده در 91/02/12ساعت 22:52 توسط دخترک| |


نوشته شده در 91/02/12ساعت 22:50 توسط دخترک| |

به صورت معصومانه و کودکانه دخترک خیره میشوم... و به این فکر میکنم که آینده چه بر سر دخترک میاره. شاید او هم به جرم هم خوابگی با معشوقه اش بازخواست بشه... روزی که دخترک در آغوش معشوقش گرمای عشق و دوست داشتن را حس میکند... از ته دل دوستش دارد... میخواهد برایش جان که هیچ، تن بدهد...

ادامه دارد...

نوشته شده در 91/02/12ساعت 22:39 توسط دخترک| |

با تو نیستم
تو نخوان
با خودم زمزمه میکنم

.

.
.

من خوبم ....من آرامم......من قول داده ام


فقط کمی

تو را کم اورده ام

یادت هست؟ میگفتم در سرودن تو ناتوانم؟ واژه کم می اورم برای گفتن دوستت دارمها؟

حالا تـــمــــــــام واژه ها در گلویم صف کشیده اند

با این همه واژه چه کنم؟

تکلیف اینهمه حرف نگفته چه می شود؟

باید حرفهایم را مچاله کنم و بر گرده باد بیاندازم

باید خوب باشم

من خوبم ....من آرامم......من قول داده ام

فقط کمی

بی حوصله ام

آسمان روی سرم سنگینی میکند

روزهایم کش امده

هر چه خودم را به کوچه بی خیالی میزنم

باز سر از کوچه دلتنگی در میاورم

روزها تمام ابرهای اندوه در چشمان منند ولی نمی بارند

چون

من خوبم ....من آرامم......من قول داده ام

تمام خنده هایم را نذر کرده ام که گریه ام نگیرد

اما شبها..

وای از شبها

هوای آغوشت دیوانه ام میکند

موهایم بد جوری بهانه دستانت را میگیرند

تک تک نجواهای شبانه ات لا به لای موهایم مانده اند


کاش لا اقل میشد فقط شب بخیر شبها را بگویی تا بخوابم

لالایی ها پیشکش

من خوبم ....من آرامم......من قول داده ام

فقط نمیدانم چرا هی آه میکشم

آه

و

آه

و بازم آه

خسته شدم از این همه آه

شبها تمام آه ها در سینه منند

ان قدر سوزناک هستند که می توانم با این همه آه دنیا را خاکستر کنم

اما حیف که قول داده ام


من خوبم ....من آرامم......

فقط کمی دلواپسم

کاش قول گرفته بودم از تو

برای کسی از ته دل نخندی

می ترسم مثل من عاشق خنده هایت شود

حال و روزش شود این...

تو که نمی مانی برایش آنوقت مثل من باید

آرام باشد .....خوب باشد..... قول داده باشد

بیچاره..

...................................................

نترس باز شروع نمیکنم اصلا تمام نشده که بخواهم شروع کنم


همین دلم برایت تنگ شده را هم به تو نمی گویم

تو راحت باش

من خوبم ....من آرامم......


آخر من قول داده ام که آرام باشم

باورت می شود؟ من خوبم


:ادامه مطلب:
نوشته شده در 91/02/12ساعت 22:32 توسط دخترک| |


:ادامه مطلب:
نوشته شده در 91/02/08ساعت 23:26 توسط دخترک| |

خوشم میاد دوستای بامعرفتم هیچ کدوم نمیان یه نظری بدون، یه حالی بپرسن، یه فحشی بدن، یه بد و بیراهی بگن...

اصلاً با همتون قهرم...

بی معرفتا...

من بمیرم خوبه آره؟

اون موقع میاید اینجا؟؟؟؟؟؟؟؟

نوشته شده در 91/01/29ساعت 22:32 توسط دخترک| |

امروز اتفاف خاصی نیفتاد. دو تا کلاس داشتم که دوتاشم امتحان داشتم. یکیش ساعت ۱۰ صبح بود (که کلاً بیخیال شدم و نرفتم) درس روانشناسی رشد ۲ بود. کلاس بعدیم ساعت ۱:۳۰بود که انگیزش و هیجان داشتم. اونم میخواست بپرسه اما بچه ها استادو پیچوندن. اولش گفتن که استاد اول درس بدید و بعد بپرسید. اول درس داد بعد بچه ها گفتن استاد امروز تالار شهید باکری همایشه با حضور دکتر انوشه. میخوایم بریم همایش و از این حرفا. خلاصه استادو پیچوندیم و درسم نپرسید آخر...

رفتیم همایش و حسابی بهمون خوش گذشت و خندیدیم.

بعدش آماده شدم که برم خونه تو راه خونه جلوی کتابفروشی رمان جالبی توجهمو جلب کرد که بچه ها گفته بودن کتاب خیلی خیلی خوبیه. به اسم صد سال تنهایی نوشته گابریل گارسیا مارکز...

خلاصه الانم که اومدم خونه و خیلی خستم...

دلم میخواد کتابو بخونم اما هنوز ورق نزدم ببینم چیه. ولی خیلی کنجکاوم

اینم امروز من...

هر روز همینجوریه...

باید یه کاری کنیم که دیروزمون با امروزمون یکی نشه.

هر روزمون تکراری نشه...

به امید اون روز.

یا علی

نوشته شده در 91/01/28ساعت 20:45 توسط دخترک| |

نوشته شده در 91/01/20ساعت 18:46 توسط دخترک| |

وای که وقتی کتاب شعر فروغو ورق میزنم پر میشم از حس... عاشق این شعرشم...

نگاه کن که غم درون دیده ام

چگونه قطره قطره آب میشود

چگونه سایه سیاه سرکشم

اسیر دست آفتاب میشود

نگاه کن

تمام هستیم خراب میشود

شراره ای مرا به کام میکشد

را به اوج میبرد

مرا به دام می کشد

نگاه کن

تمام آسمان من

پر از شهاب میشود


تو آمدی ز دورها و دورها

ز سرزمین عطرها و نورها

نشانده ای مرا کنون به زورقی

ز عاجها، ز ابرها، بلورها

مرا ببر امید دلنواز من

ببر به شهر شعرها و شورها


به راه پر ستاره میکشانیم

فراتر از ستاره مینشانیم

نگاه کن

من از ستاره سوختم

لبالب از ستارگان تب شدم

چو ماهیان سرخ رنگ ساده دل

ستاره چین برکه های شب شدم


چه دور بود پیش از این زمین ما

به این کبود غرفه های آسمان

کنون به گوش من دوباره میرسد

صدای تو

صدای بال برفی فرشتگان

نگاه کن که من کجا رسیده ام

به کهکشان، به بیکران، به جاودان


کنون که آمدیم تا به اوج ها

مرا بشوی با شراب موج ها

مرا بپیچ در حریر بوسه ات

مرا بخواه در شبان دیر پا

مرا دگر رها مکن

مرا از این ستاره ها جدا مکن


نگاه کن که موم شب براه ما

چگونه قطره قطره آب میشود

صراحی سیاه دیدگان من

به لای لای گرم تو

لبالب از شراب خواب میشود

به روی گاهواره های شعر من

نگاه کن

تو میدمی و آفتاب میشود...

نوشته شده در 91/01/20ساعت 18:17 توسط دخترک| |

امروز همش باید بمونم تو خونه. اصلاً حوصله هیچ کاری رو ندارم.. کاش امروزم کلاس داشتم. دوس ندارم همش بمونم تو خونه و کارای تکراری کنم. ای خداااااااااا
نوشته شده در 91/01/20ساعت 10:52 توسط دخترک| |


نوشته شده در 91/01/18ساعت 22:57 توسط دخترک| |

   طبق این قاعده اسم خودتون رو به ژاپنی پیدا کنید . 

  

A-ka  B-tu C-mi D-te E-ku


F-lu G-ji H-ri I-ki J-zu

 

K-me L-ta M-rin N-to O-mo

 
P-no Q-ke R-shi S-ari T-s

  

U-do V-ru W-mei X-na Y-fu Z-zi

نوشته شده در 91/01/18ساعت 22:39 توسط دخترک| |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت